مداح ، شهید رجبی ،هیأتی

*کس دیگری قسط ها را می دهد
نمی دانم پول ها را از کجا آورده بود. خودش می گفت :از چند جا وام گرفته ام . به من داد تا بدهم به بچه هایی که مشکل مالی داشتند . وقتی به ایشان گفتم : اگر وام است پس دفترچه اقساط را هم بده؛ در جوابم خندید و گفت : ولش کن، کس دیگری قسط ها را می دهد . ایشان با وجودی که حقوق معلمی می گرفت ولی به همه کمک می کرد .
خاطره از حاج مصطفی خدایاری

* از امام رضا (ع) اذن شهادت را گرفتم
نمی دانستم به مشهد آمده . در صحن گوهرشاد او را دیدم . بعد از سلام و احوالپرسی گفت :از امام رضا (ع) انشاء الله اذن شهادت را گرفتم . به او گفتم: فعلا باهات کار داریم ، دعای عرفه امسال را باید تو بخوانی ...
دو روز مانده به عرفه پیش من آمد و گفت :عملیاتی در پیش است .گفتم برنامه عرفه و محرم را چکار می کنی ؟ جواب داد : نمی خواهم از جهاد باز بمانم . احتمالا آخرین عملیات (مرصاد) است . انشاءالله تا محرم مرغ از قفس پریده .
خاطره از خطیب ارجمند ،حاج شیخ حسین انصاریان
*یا جای من است یا جای دوربین
زمین صبحگاه دوکوهه چند دقیقه ای بود با دعای کمیل آقا غلامعلی صفا می کرد . به آقا غلامعلی خبر دادند که حاج صادق آهنگران آمده تا برای ادامه ی دعا با ایشان همکاری کند . آقا غلامعلی قبول کرد . حاج صادق کنار آقا غلامعلی نشست . دوربین های صدا و سیما مستقر و آماده ضبط شدند . آقا غلامعلی بلندگو را مقابل حاج صادق گذاشت و رفته رفته در میان جمع پنهان شد .حاج صادق بعد از چند دقیقه به دنبالش گشت ولی خبری از آقا غلامعلی نبود تا ادامه دعا را بخواند .بعد از مراسم از او پرسیدم : کجا رفتی ؟ با شوخی جواب داد : به دوربین ها بگو چرا آمدند؟! یا جای من است یا جای دوربین .
خاطره از برادر حسین مومن
*غلامعلی نوربالا می زنه، بعید میدونم سالم برگرده
قرار بود آن شب حرکت کنیم به سمت اسلام آباد ونزدیک غروب بود که متوجه شدم آقا غلامعلی برای بچه های دسته، روضه حضرت رقیه می خواند .آنقدر این روضه را با سوز می خواند که بچه های گردان دور او حلقه می زدند . به یکی از بچه ها گفتم : غلامعلی نوربالا می زنه، بعید میدونم سالم برگرده .بعد از اتمام ذکر مصیبت بچه ها روحیه عجیبی پیدا کرده بودند .
خاطره از قاسم کارگرفرمانده گردان حضرت مسلم(ع)
*تایید نوکریش درعیدقربان
شهیدغلامعلی ازرزمندهای قدیمی تیپ سیدالشهدا علیه السلام بود. قبل ازعملیات مقدماتی درمقر چنانه بانفس قدسی اش فضا را معطر می کرد.این شهید عزیز هروقت جبهه به اونیاز داشت خودش رو می رسوند، قبل ازعملیات با صدای گرمش همه را آماده شهادت می کرد و شب عملیات پابه پای رزمندگان سلاح بردوش به مصاف دشمن می رفت. شاید خیلی ها ادعای این رو دارند که اگر کربلا بودن امام حسین را یاری می کردند اما موقع امتحان میدون را خالی می کنند اما غلامعلی ازامتحان سربلند بیرون اومد.
قبل عملیات خیبربود شهیدرستگارفرمانده تیپ سیدالشهدا برای گردان های عازم عملیات سخن می گفت ،فضا خیلی حماسی شده بود و همه بچه ها منتظر بهانه بودند برای گریه کردن ، که یکدفعه شهیدغلامعلی پشت میکروفون قرارگرفت صدای گیرایی داشت قبل ازهمه خودش گریه می کرد و درچند دقیقه آن قدرفضا را عاشورایی کرد که همه برای حضور در عملیات ازهم سبقت می گرفتند .شهیدغلامعلی درفواصل بین عملیات ها چون شغلش معلمی بود خودش رابه میدان تعلیم وتربیت می رسوند وخدا خیلی دوستش داشت .درعملیات مرصاد درایام عرفه وعید قربان وشهادت حضرت مسلم علیه السلام جلودار گردان حضرت مسلم ابن عقیل (ع) لشگر حضرت رسول(ص) درعملیات شد. وچه زیبا، تایید نوکریش درعیدقربان به دست اربابش امام حسین امضا شد.
خاطره ازجعفرطهماسبی
*
آشنایی با اولیاء خدا توفیقی است که از طرف حضرتش ممکن است برای هر کس مقدر شود، لذا اهل بیت(علیهم السلام) همانطور که ما را در محافل خود راه داده اند با دوستان خود نیز آشنا کرده اند.یکی از آن هایی که ما توفیق مجالست و مؤانست با آن بزرگوار را داشتیم شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی بود.یادم هست در سال 1355 به همراه مرحوم چمنی به مشهد الرضا مشرف شده بودیم که در آن سفر ایشان تا صبح در حرم می خواند و ما هم گریه می کردیم.در همان سفر به من فرمودند:هیئتی هست به نام حسین مظلوم یا دیوانگان حسینی که خیلی از گریه کن های امام حسین (علیه السلام)در آنجا جمعند و در یکی از حسینیه های مشهد جا گرفته اندبرویم و استفاده کنیم و واقعاً قبل از انقلاب کمتر هیئتی به این شور و ناله و نوا پیدا می شد.
آن موقع شعری در مورد حضرت زینب(علیها سلام)که از سروده های استاد عزیزم حاج آقا آرام بود حفظ کرده بودم وقتی به هیئت دیوانگان حسینی رفتیم آن را خواندم و مجلس عجیبی هم شد، از جمله کسانی که در آنجا بود شهید غلامعلی بود که در آن موقع سنی هم نداشت.
حال بکاء ایشان و اطرافیانشان سبب آشنایی ما شد و تا سال 1367 که به مشهد الرضا مشرف می شدیم از ایشان فیض می بردیم که بعد از آن رفتند و به شهادت رسیدند.
خیلی ها در مورد شعر صحبت کرده اند اما به نظر بنده شاعری که برای اهل بیت شعر می سراید خود باید جزیی از آن شعری که سروده است باشد.یعنی به آن چه نوشته رسیده و اهل آن باشد و ما می بینیم که شهیدغلامعلی به آن رسیده و اهل آن بود.او در انتقال حال واقعا استاد بود و بدون اشک و سوز و آه هرگز نمی خواند و شعر هم نمی گفت.این برای شعرا بسیار مهم است که بسوزند و بگریند و بسرایند.غلامعلی اگر می گفت قربون کبوترای حرمت، منظورش فقط این نبود که فدای کبوتر های ظاهری حرم بشود بلکه او فدایی تمام کسانی بود که به سوی امام رضا پرواز می کردند حالا یا به واسطه تقوی، زیارت و یا حتی با شهادت.لذا او فدایی نوکران اهل بیت بود تا اینکه فدایی خدا شد.حرکات و سکنات غلامعلی دم از حسین می زد و فقط این نبود که با زبان مردم را جذب این دستگاه کند یعنی هیچ گاه لباس نوکری را از تن بیرون نمی آرود.وقت گریه اشک می ریخت.وقت خواندن می خواند و هیچ ابایی از ظرف شستن و دیگر کارهایی که باید در هیئت انجام شود نداشت.اگر زیاد جبهه نمی رفت می دانست که باید با معلمی سنگر فرهنگی جامعه را گرم نگه دارد و با فعالیت های مختلفی که داشت، با تهاجم فرهنگی به نحو شایسته ای مبارزه می کرد.تا جایی که از دیر آمدن او به هیئت در دهه اول محرم، پدر بزرگوارش حاج حسن آقای رجبی ناراحت می شوند.بعدا متوجه می شوند که وقتی به طرف هیئت می آمده از داخل خیمه ای که کودکان برای محل، برای عزاداری آماده کرده بودند می شنوند که ای کاش غلامعلی می آمد و برای ما می خواند.بعد از شنیدن این جمله هرشب اول به خیمه آنها می رفته و برای کودکان و نوجوانان نوحه سرایی می کرده و بعد به هیئت خودشان می آمده است.یعنی برایشان فرق نمی کرد که مستمعین و اهل هیئت نوجوان باشند یا یکسری هیئتی قدیمی.او می گشت و محل رضای حضرت زهرا را پیدا می کرد و در آنجا به انجام وظیفه مشغول می شد.
در آن زمان ایشان به همراهی مرحوم قاسم ملکی شعر گفتن به زبان ساده را رسم کردند، که خیلی ها نسبت به این کار ایراد گرفتند و انتقاد وارد کردند، اما این اشعار اوج صفا و صمیمیت آنها را با اهل بیت نشان می داد و واقعاً این نوع شعر جایگاه خود را در میان خوانندگان جوان و رزمنده پیدا کرد.
از شاخصه های این بزرگوار این بود که اشعاری را که خود ایشان سروده بودند را اول به شخصی دیگر می داند که او بخواند و بعد خود در هیئات می خواندند.
این شهید بزرگوار هیئت را مرکز مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن قرار داده بود و و اگر کسی بخواهد خدمتی به دین حق و مکتب اهل بیت(علیهم السلام)بکند همین یک حرف برای او کافیست.
از خصوصیات این شهید غلامعلی این بود که با دعای کمیل مأنوس بود و در اجابت خواسته های خود از لسان امیر المؤمنین موفق شده بود . در خاتمه باید عرض کنم که شهید غلامعلی رجبی جزء عاشوراییان شده بود و با شهادتش این را به اثبات رساند و واقعاً در بسیار ی از حالات مظهر ارباب بود و در وسع خود در هر زمینه ای که بگوییم الگو و اسوه بود.
خاطره از حاج منصور ارضی
*قسمتی ازوصیت نامه شهید
به خون خویش نویسم به روی سنگ مزارم
که من به جرم محبت قتیل خنجریارم
اینجانب غلامعلی جندقی وصیت میکنم که همه آشنایان، دوستان، پدر، مادر، برادرانم وخواهرانم همگی راشفاعت خواهم کرد.مرادرهیئت ها فراموش نکنید.درمجلس ختم وغیره فقط وفقط روضه اباعبدالله علیه السلام........خوانده شود........وشما را هم سفارش میکنم به عزاداری ها که بلا رادفع میکند واشک برحسین علیه السلام کلید پیروزی است.اگرگاهی درهیئت ها یک قطره ازاشک برای ارباب رابه من هدیه کنیدازهمه چیز برایم بالاتر است آنقدر که این یک قطره اشک را به تمام بهشت نمی فروشم.
به امیددیداردرقیامت
غلامعلی جندقی(رجبی)-اندیمشک 4/5/67
ازسروده های شهیدغلامعلی رجبی (زبان حال حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام)
هر کی گوشش به سخن های منه
دیگه از تشنگی فریاد نزنه
هر چی یار داشته بابا فدا شده
بچه ها دیگه بابا تنها شده
بابای ما دیگه سقا نداره
رفته و برای ما آب بیاره
من از اون گوشه ی خیمه می دیدم
حرفاشو با قوم کافر شنیدم
می خواد از ماها خجالت نکشه
داره از دشمن و منت می کشه
نمی گم منت ذلت می کشه
بلکه منت هدایت می کشه
بچه ها دست بابا خونی شده
گمونم شش ماهه قربونی شده
عباشو طوری رواصغر کشیده
گمونم خیلی خجالت کشیده

/ 3 نظر / 36 بازدید
نیلوفر

خيلي وبلاگ عالي و خوبي دارين

سرباز گمنام

سلام علیکم هنوز هم مطالب ارزشمندی می گذارید اجرکم عندالله در خدمتیم فی امان الله

حجاب اسلامی

با عرض سلام و احترام مطالب زیبایی بود ..ما را با نظرات خود همراهی بفرمایید...موید و محفوظ باشید ..التماس دعا